تبليغاتX
 شكوه عشق

ااااااااااا چه دیر می گذره؟!

چه بی مزه؟! دارم واسه دیدن مهدی روز شماری می کنم! یه تقویم زدم تو اتاقم عین این دیوونه ها هر روز که میگذره روی اون روز خط می کشم

دارم خل میشم.شبم مهدی صبحم مهدی . خوابم مهدی . بیداری مهدی . خواب و خوراک مهدی

همه ی زندگیم مهدی

این درس ها هم که عین سیریش چسبیدن به ما ول نمی کنن به خدا.کی این کنکور رو میدم راحت شم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت


بلا خره دیدمش!

دیروز دوباره مهدی رو دیدم. . .برق چشماش مثل همیشه منو داغون می کرد. . .با لبخندش انگار دنیا بهم لبخند می زد. . .چه عشق قشنگی. . .کاش مهدی تا ابد مال من بود


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت


بارون و من غمگين!

بارون مياد.زير بارون قدم مي زنم ، نمي دونم آخر اين جاده كجا مي رسه؟ ميرم و ميرم، خيس شدم،چه حس خوبيه، نفس مي كشم، يه كم بيشتر. . .ريه هام پر از هواي خيس بارون ميشه.خاطراتم دوباره يادم ميان. . .

آرزوهام دوباره انگار توذهنم يواش يواش جرقه مي زنن. باز دوباره دلم هواي اون روز ها رو كرده كه. . .

آخ. . .چه روز هايي بود. . .پر از خنده ، دور از درك زندگي، حالا كه زندگي زميني رو فهميدم از كلش همين بارونشو دوست دارم ، كه واستم زيرش تا اونجايي كه مي تونم داد بزنم بگم اين دنيا چه قدر پسته بگم زندگي پر از رنجه. . .بگم پير اين جووني شدم ،. . .

حالا كه ديگه خودمو گم كردم دوست دارم زير يه ذرخت بشينم ، زل بزنم به زمين كه داره با قطره هاي بارون بوسه بارون ميشه.

خيلي خوشبخته، خيلي!

دستمو زير بارون ميگيرم ، 1 قطره ، 2قطره. . .بلند ميگم ببار آسمون ببار تو مثل من غم هاتو توي دلت نگه ندار. بذار غمهات به سمت ما سرازير شن.نذار غم از درون خوردت كنه آخه ناسلامتي چشم بچه هاي معصوم به تو و اون رنگ آبيته ؛ آگه رنگ آبيت خاكستري شه بچه ها هم دلشون ميگيره، نكن ،ببار.!

با قطره هاي بارون قطره هاي اشك منم يواش يواش ميان و ميريزن رو كفشام، آخ كه چه حس غريبيه اين گريه. . .

اون روزا خودمو بد جوري داغون مي كردم با غم هام ، اما حالا . . .ديگه عادت كردم ، غصه ، غم ، اشك باهاشون آشنا شدم و زندگي مي كنم.

و اينه اون زندگي واقعي ، آره ، من بلاخره معني زندگي واقعي رو فهميدم ، زندگي همين دردها و رنجاست و اون آرزو هايي كه يه روز داشتيم و حالا ديگه ردي ازشون نيست. . .

Photo of FeRi_FashiOn on Netlog


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت


زندگی من توی این دنیا. . .

از این زندگی هیچی نفهمیدم یعنی راستش هر چی سعی کردم سر در بیرام نشد!

فقط اینو فهمیدم که یه اتاق دارم که دیواراش کلی ترک داره ، یهو وقتی به خودم اومدم دیدم با تک تک اون ترک ها دوست شدم و هر روز باهاشون درد دل می کنم انگار که منم یه قسمت از اون دیوارم! یه وقت هایی تابستون هاکه میشه از اون ترک ها هم خسته میشم ، آخه چه قدر با یکی درددل کنی و اون هیچ عکس العملی نشون نده ، چه قدر گریه کنی و آب از آب تکون نخوره؟ پنجره ی اتاقمو باز می کنم ، تکیه میدم به کمد ، زل می زنم به آسمون که توش کلی ستارست ، میرم تو دنیای خودم . . .

 .یهو به خودم که میام میبینم با تمام اون ستاره ها هم دوست شدم! تو دلم داد می زنم میگم : آهای شماها می دونید من چرا روی این زمینم؟ یه قطره اشک از کنار چشمم پایین میریزه ،میبینم که یکی از ستاره ها برق می زنه ، تو دلم احساس می کنم شاید می خواد بگه: ((اشکاتو هدر نده ، هر کدوم از این اشک ها قدر یه مروارید ارزش دارن)) بلند بهش می گم:(( دست خودم نیست))

 هیچ وقت هیشکی رو نمی تونم پیدا کنم که از دلم خبر داشته باشه. . .کاش تو می دونستی زندگی یعنی چی؟؟ خوش به حالت. شایدم می دونی.دوست ستاره ای من ، تویی اونی که هر وقت میبینمش نور امید تو قلبم سو سو می زنه. . . دوستت دارم عشق من

 

 


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


خداحافظی با یه دنیا غم. . . .

سلام دوستاي خوبم

بذارين اول يه معرفي از خودم داشته باشم: من فرشته ،‌ متولد سال هفتاد و يك ،تهران، دارم ميرم سال سوم رياضي ،يه برادر دارم كه جيگر منه . . .يه اتاق دارم كه همه ي زندگيمه . . .يه عشق (مهدي )‌دارم كه همه ي عمرمه و يه وبلاگ دارم كه اسمش شكوه عشقه. . . .

دو سال از افتتاح اين وبلاگ ميگذره دو سالي كه من كلي دوست خوب پيدا كردم ، كلي خاطره شنيدم ، كلي درد و دل كردم ، با عشق هاي مختلف آشنا شدم ، خلاصه واقعا اين دو سال خيلي خوب گذشت.

اون اول اول كه تازه با مهدي آشنا شده بودم و عاشقش شده بودم تصميم گرفتم يه وبلاگ براش درست كنم و توش همش از خوبي هاش بنويسم.

خلاصه اولين آپم اين بود: « ورودم رو به دنياي مضخرف و مجازي اينترنت تبريك ميگم. . .اومدم كه كولاك كنم ! من فرشته ام يه عاشق دلباخته ، عاشق مهدي.»

اولين كسي تو وبلاگم نظر داد آنت بود ( www.lusian-anet.blogfa.com (  وقتي رفتم تو وبلاگش تازه فهميدم چه قدر عقبم؟! وبلاگ آنت بي نظير بود و هنوز هم هست ، از اون موقع خيلي سعي كردم اين وبلاگ بتونه وبلاگ خوبي باشه اما نمي دونم اصلا چيزي بوده كه اسمشو بشه گذاشت وبلاگ؟؟!!!

بعد از يه مدت تصميم گرفتم غير از مهدي از عشق هم تو وبلاگم بنويسم : درياي عشق ، ساحل عشق ، گل عشق ، عشق بي عشقي ، درد عشق ، . . .

آخه مي دونين ؟ شايد خيلي ها فكر كنن عشق قشنگي نداره اما از نظر من عشق زيبا ترين احساس دنياست . . .و اگه شما بتونين يك بار عاشق شدن واقعي رو امتحان كنين حتما مي فهمين من چي ميگم ، چون خودم هر دفعه كه تو چشماي مهدي نگاه مي كنم انگار تمام دنيا زير و رو ميشه ، وقتي مي خنده انگار كل دنيا دارن به روي من مي خندن . . .نمي دونم يا مهدي بيش از حد خوبه يا من زيادي عاشقم!

اين وبلاگ رو خيلي دوست دارم چون هر وقت درد و دلي داشتم مي تونستم به بقيه بگم . . .بچه ها من يه روزي كلي آرزو داشتم ، اينقدر آرزو داشتم كه شبها توشون غرق ميشدم . . .

با چه اميد و آرزويي رفتم رشته ي رياضي ، هر شب به اين اميد مي خوابيدم كه يه روز معماري مي خونم تو دانشگاه تهران به يه بي ام و زير پام با مهدي و خلاصه كلي آرزوي ديگه ، تا اينكه مدرسمون كارنامه ي يكي مونده به آخرمون رو داد ، روز بعدش مامانم گفت فرشته بيا مي خوام باهات صحبت كنم ، منم غافل از اين كه قراره همه ي آرزو و به باد بدم نشستم روي مبل ،.

مامانم شروع كرد : « ببين فرشته من مي دونم رشتتو دوست داري ، منم وقتي كوچيك بودم خيلي دوست داشتم برم رشته ي رياضي اما تو بايد ببنيني توانايي شو واقعا داري يا نه؟!‌ اين جوري كه من و بابات داريم مي بينيم ، درسته كه تو همه ي نمره هات 19 و 20 است ولي هر دفعه تو كارنامت يه دونه 16 هم داري و اين نشون ميده كه تو به اندازه ي كافي نمي توني قوي باشي . . .كسي مي تونه دانشگاه تهران قبول بشه كه معدلش 19.70 به بالا باشه ولي تو. . . تو كه مي دوني من و بابات توانايي پرداخت شهريه ي دانشگاه آزاد رو نداريم پس به نظر من اگه نمي توني برو فني و حرفه اي»

اينو كه گفت جلوي چشمام سياهي رفت ، همه چي براي يه لحظه محو شد ، شخصيتم خورد شد و آرزوهام . . .ديگه نتونستم پيداشون كنم. . .بلند شدم و گفتم مامان من هيچ وقت تغيير رشته نمي دم اين چه حرفي بود كه شما زدين؟! بعد هم دويدم تو اتاقم .، نمي خواستم ببينن كه دارم گريه مي كنم به خاطر همين حولمو برداشتم و به بهانه ي حموم رفتن در حمومو بستم  و شروع كردم به گريه كردن ، با خودم گفتم اين بود ؟ اين بود اوون همه درس خوندن ؟ اين بود اون همه جون كندن براي نمره ي بيست كه آخرش مادرتم تو رو قبول نداشته باشه؟ اينقدر گريه كردم كه وقتي از حموم اومدم بيرون چشمام شده بود دو تا كاسه ي خون و صدام هم گرفته بود. اما نذاشتم هيچ كدومشون بفهمن چي شده؟

تنها كسي كه واقعا براي زندگي كردن بهم اميد مي داد مهدي بود . . .كه اونم يك روز در ميون و به قول خودش فقط نيم ساعت ميديدم.

بعد از اون ماجرا ديگه زندگي برام بي معني شده  . . .آخه واقعا زندگي همينه؟ تلاش واسه زنده موندن؟ همين؟ حالا اگه يكي مثل من توي همچين سني عاشق شد بايد چه كار كنه؟ بميره؟ من نمي گم كار درستي كردم  نمي گم زود نيست . ولي مگه تقصير من بود؟ من تا مهدي رو ديدم عاشقش شدم ديگه هم نتونستم ازش دل بكنم. . .

اما همين چند روز پيش بابام اومد توي اتاقم و گفت از مهر به بعد كلاس نمي فرستمت بايد بشيني تو خونه فقط و فقط درس بخوني شوخي كه نيست دانشگاه دانشگاهست . بعد دانشگاه هر كار خواستي بكن.

همش همينو ميگن بعد دانشگاه بعد دانشگاه.بعد دانشگاه . .مهدي حق داره عاشق من نباشه . .اين همه دختر هر روز با دوستاشون اين ور اونورن من يه بارم حق نداشتم از خونه بي اجازه و بدون التماس بيرون برم.

حالا ميبينين بچه ها اونايي كه ميگن تو دلاشون يه عالمه غمه اينو بدونن زندگي پر از غمه . . .بعضي ها غم هاشون كمتره بعضي ها بيشتر اما يادشون باشه كه هيچ وقت مثل من تو تاريكي گرفتار نشن . . .هيچ وقت خودشونو گم نكنن و هيچ وقت زندگي رو تموم شده نبينن

براي من . . .

براي من ديگه هيچ چي وجود نداره. . .

سرتون رو درد نيارم . . .خلاصه از همگي ممنون چه اونايي كه از اول تا آخرش با هام بودن، چه اونايي كه رفيق نيمه راه بودن و چه اونايي كه تازه باهاشون آشنا شدم.

همگي موفق باشن ، همگي شادترين لحظه ها رو داشته باشن ، همگي به آرزو هاشون برسن و همگي عشق رو تجربه كنن . . .شده براي يك بار

اما كلام آخر كه هميشه و همه جا به همه ميگم اينه كه « عاشق كسي بشيد كه لياقت شما رو داشته باشه ، و عاشق واقعي باشيد از ته دل» مثل من كه از ته دلم عاشق مهديم . . .پسري كه تو دنيا همتا نداره

با آرزوي اين كه يه روز ديگه بيام و اين وبلاگ و آپ كنم.

خدانگهدار

راستي من عاشق بارونم . . .هر وقت بارون باريد يه يادي هم از من بكنين

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت


عشق بی عشقی؟!!!!!#(،^،)

گلی رو که پشتم قایم کرده بودم رو نوازش کردم و آروم از پشتمم در اوردم و جلوی چشماش گرفتم. . . .صورتی بود. . .یه رز صورتی

داشتم از خوشحالی می مردم. . .یه لبخند زد و گفت میدونی چیه؟ تو هنوز نفهمیدی من از رنگ صورتی خوشم نمی یاد . . .بعد هم گذاشت و رفت

اون گل صورتی هنوز هم روی میزم توی گلدونه چون هنوز هم یادم نرفته چه قدر عاشقش بودم اما اون. . .

اون برای من یه ذره هم ارزش قائل نبود. . .

این رو گفتم که بدونین و حواستون باشه عاشق کسی بشین که لیاقت شما رو داشته باشه


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت


درياي عشق.,××،^%$

باها ش روي يه صخره ي خيلي بلند نشسته بودم و داشتم دريا رو نگاه مي كردم يهو به ذهنم رسيد ازش بپرسم چه قدر منو دوست داره؟

اما قبل از اين كه اينو بپرسم گفت: اين موج ها رو ميبيني تو مثل دريا ي مني و من هم اين موج هام كه هر چه قدر هم به صخره ها ي سنگي و سخت بر خورد كنم بازم به آغوش عشقم بر مي گردم. . .

سرم و گذاشتم رو شونه هاشو گفتم : من هميشه آغوشمو برات باز نگه مي دارم


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


درد عشق^^%#

صبر کردن دردناکه و فراموش کردن دردناکتر ولی دردناک تر از همه اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


زندگی

میگم یه سوال؟؟!!

این زندگی چیه همه چسبیدن بهش. . .؟ واسه ی زنده موندن چه کارهایی که نمی کنن؟!!


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت


دور منو خط بکش!!

دختر خيلي خو شتيب و خو شگل تو روزنامه اگهي مي ده که يک پسر خيلي خوشگل سفيد با ماشين بنز پولدار و قد بلند که دکتر هم باشد بياد براي خواستگاري. يه پسره سياه و قد کوتاه با ماشين رنو مي ياد در خونه ي دختره ... دختره بهش مي گه تو که اين شرايط نداري براي چي آمدي ؟ یارو مي گه من فقط اومدم بگم دور من يکي رو خط بکش


 

نوشته شده توسط فرشته عاشق مهدی! در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting